حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2544
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
نه اينكه بتناسبى در اين تقسيم ، بين دو زمان مزبور قائل شده باشند . اين تقسيم روايت مسعودى را تأييد مىكند ، زيرا اگر عدد سيصد و هيجده را بتناسب تقسيم ميكردند ، بيش از صد و شصت و هشت سال به زمان بعد از گشتاسپ تا دارا تعلّق ميگرفت و اين خود نقض غرض ميبود ، چه مقصود اين بوده ، كه از هزار سال بكاهند و ابتداء هزار سال از زمان زرتشت حساب ميشده ، زيرا او در سلطنت گشتاسپ ظهور كرده بود . ظنّ قوى ميرود ، كه به همين جهت هم مجبور گشتهاند براى سلطنت شاهان كيانى ، كه قبل از گشتاسپ بر تخت نشسته بودند ، مدّتهاى غير طبيعى قائل شوند ، مثلا براى كيكاوس صدوپنجاه سال ، براى لهراسب صد سال ، براى خود گشتاسپ صد و بيست سال ، زيرا سلطنت او به دو قسمت تقسيم ميشده : قبل از ظهور زرتشت و بعد از اين واقعه و طول زمان قبل از ظهور خللى به مقصود نميرسانيده . ممكن است گفته شود ، كه از شاهان بعد از گشتاسپ هم براى اردشير درازدست ( بهمن ) يك مدّت غيرطبيعى ، كه صد و ده سال است قائل شدهاند . اين ايراد در بادى نظر وارد است ، ولى اگر قدرى دقيق شويم ، ميبينيم ، كه وارد نيست ، زيرا اردشير بهمن در داستانها جايگير سه اردشير تاريخ است : اردشير درازدست - اردشير با حافظه - اردشير اخس و سلطنت اين سه نفر روىهمرفته صد و هفت سال است ، كه تقريبا همان عدد صد و ده سال مىشود . امّا اينكه چرا يك اردشير جايگير سه اردشير شده ، اگر در اينجا بخواهيم از اين مطلب صحبت داريم ، از موضوع خارج خواهيم شد ، زيرا جاى اين مطلب در مقايسهء داستانها با تاريخ است ، باوجود اين بطور خلاصه گوئيم : هميشه يا غالبا ، وقتى كه چند نفر شاه هم اسم در سلسلهاى سلطنت ميكنند ، بمرور دهور اين چند نفر بيكنفر ، كه نامىتر است ، تبديل مييابند ، مگر اينكه در زمان يكى از چند نفر ديگر واقعهء بسيار مهمّى رويداده و در خاطرها مانده باشد . براى اينكه خيلى دور نرويم ، سه شاه عباس صفوى را مثل ميآوريم ، كه براى سواد مردم ايران يك شاه عبّاس شدهاند و اين شاه عباس شاه عباس اوّل است ، كه نامىتر از دو شاه عباس ديگر بود . چنين است نظرى ، كه ظاهرا روايت